|مؤسسه تخصصی آل یاسین|

emailآخرین رویدادها:  
  • آثـار ماندگـار 6
  • آثـار ماندگـار 5
  • رونمایی از کتاب شهیده ولایت
  • آثـار ماندگــار 4
  • آثـار ماندگــار 3
  • آثـار ماندگــار 2
  • اســوه تاریخ
  • آثـار ماندگـــار 1
adsپیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
random-hadisحدیث تصادفی
سخنی از بهشت
adsاعلانـات

فضائل خاص و منحصر به فرد امیرالمومنین(ع) یکی از مدارک و اسناد شیعه در اثبات امامت و ولایت علی بن ابی طالب است.

تبیان: بگذارید به عنوان سوال اول به سراغ واقعه تاریخی ولادت حضرت امیر(ع) برویم. از جزئیات تاریخی روزهای ولادت امام علی(ع) مخاطبین ما را آگاه کنید. چه شد که فاطمه بنت اسد برای ولادت حضرت امیر به خانه کعبه رفتند؟

شخصیت ممتاز امیرالمومنین در جامع و جمیع جهات یک انحصار الهى است که تمامى ابعاد وجودى او منحصر به وجود مقدس خود اوست، هیچکس و با هیچ تعریفى امکان تبیین و ترسیم قله‌هاى بى‌تکرار عظمت او را ندارد، کما اینکه بنا به روایت ابن شهرآشوب مازندرانى در جلد سوم مناقب آل ابیطالب صفحه ٢٦٨ رسول اکرم اسلام(ص) به او فرمودند: «یَا عَلِیُّ مَا عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ غَیْرِی وَ غَیْرُکَ ، وَ مَا عَرَفَکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ غَیْرُ اللَّهِ وَ غَیْرِى» یعنی «ای علی، خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه که حق شناخت توست، به جز خدا و من»

لذا سخن گفتن از وجود مبارک خلیفه الله و وصى خاتم سفراء الهى از سوى بنده ناآگاه و کوچکى چون این بنده، کارى ناشدنى است، همچنین شمارش و احصاء و شرح آثار و برکات و فضائل اوحتى براى شخصیت‌هاى بزرگ عالم نیز کارى بسیار سخت و طاقت فرساست؛ امام مجتبى(ع) به عنوان فرزند دختر رسول الله(ص)، خلیفه خدا و وصى امیرالمومنین بعد از شهادت و به خاک سپردن آن حضرت فرمودند: «لَقَدْ قُبِضَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَةِ رَجُلٌ لَمْ یَسْبِقْهُ الأَوَّلُونَ وَ لا یُدْرِکْهُ الآخِرُونَ در این شب مردی از دنیا رفت که در فضیلت و نیکى و کردار نه از پیشینیان بر او سبقت گرفتند، و نه آیندگان عظمت و بزرگى او را درک خواهند کرد، وَقَدْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ یُعْطِیهِ رَأیَتَهُ ، وَیُقَاتِلُ جِبْرِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکَائِیلُ عَنْ یَسَارِهِ ، فَمَا یَرْجِعُ حَتَّى یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ او کسى بود که هر گاه رسول خدا(ص) پرچم اسلام را به او مى‌سپرد و وارد میدان جنگ و نبرد مى‌شد، جبرئیل از سمت راست و میکائیل از سمت چپ او را در میان می‌گرفتند و در رکاب او جنگ مى‌کردند، و مادامی‌که خداوند او را فاتح و پیروز نمى‌کرد از میدان جنگ باز نمى‌گشت»

تبیان: این روایات تصدیق کننده جایگاه ویژه حضرت علی(ع) است.
بله؛ معلوم می‌شود على(ع) در کنار و در رکاب پیامبر اعظم(ص) فرمانده منصوب خدا است و شیوخ ملائکه سرباز و مراقب و محافظ او هستند و فتح و ظفر على در هر عرصه و میدانى، مصداق فتح و نصرت ذات اقدس حق تعالى است.

اما ولادت آن حضرت در سیزدهم ماه رجب سال ٣٠ عام الفیل با مقدمه‌اى بى نظیر و یگانه تحقق پیدا کرد، فرایندى که پیش و بعد از آن براى احدى از اولاد آدم رقم نخورده بود، ابن صباغ مالکى در صفحه ١٢ "فصول المهمه" و مرحوم علامه مجلسى در "جلد ٣٥ بحارالانوار" ، صفحه هشت نوشته اند: «وُلِدَ بِمکَّةَ الْمُشَرّفَةَ داخِلَ بَیْتِ الْحَرامِ فی یَوْمِ الْجُمعَةِ الثَّالِثَ عَشَرَ مِنْ شَهْرِاللّه ِ رَجَبِ سَنَةِ ثَلاثینَ مِنْ عامِ الْفیلِ علی در داخل خانه خدا در مکه، روز جمعه سیزدهم ماه خدا، رجب سال سی از عام الفیل به دنیا آمد ... وَلَمْ یُولَدْ فِی الْبَیْتِ الْحَرامِ قَبْلَهُ اَحَدٌ سِواهُ، وَهِیَ فَضیلَةٌ خَصَّهُ اللّه تَعالی بِها اِجْلالاً لَهُ وَاِعْلاءً لَمَرْتَبَتِهِ وَاِظْهارا لِکَرامَتِهِ قبل از او کسی در داخل خانه خدا به دنیا نیامده بود و این ولادت فضیلتی است که خدای بلند مرتبه علی علیه السلام را به آن اختصاص داده است، برای تجلیل او و بالا بردن مرتبه او و آشکار نمودن کرامت و بزرگواری او»

حاکم نیشابورى در جلد سوم مستدرک صفحه ٤٨٣ نیز نوشته است: «خبر ولادت على در داخل کعبه به طور تواتر به ما رسیده است مرحوم علامه مجلسى در جلد ٣٥ بحارالانوار و مرحوم علامه امینى در جلد ششم الغدیر صفحه ٢٢ مشروح ماجرا را از قول یزید بن قعنب این گونه روایت کرده اند : من با عباس بن عبدالمطلب و گروهی از پسران عبدالعزّی در مقابل خانه خدا نشسته بودیم که ناگهان فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین در حالیکه باردار بود و درد زایمان او را گرفته بود وارد مسجد الحرام شد و با دیدن کعبه در حالی‌که دستهایش را به دعا بلند کرده بود گفت: رَبِّ اِنّی مُؤمِنَةٌ بِکَ وَبِما جاءَ مِنْ عِنْدِکَ مِنْ رُسُلٍ وَکُتُبٍ، وَاِنّی مُصَدّقَةٌ بِکَلامِ جَدّی اِبْراهِیْمَ الخَلیلِ، وَاِنّهُ بَنی الْبَیْتَ العَتیقَ فَبِحَقِّ الّذی بَنی هذَا الْبَیْتَ وَبِحَقِّ الْمَوْلُودِ الَّذی فِی بَطْنی لمّا یَسَّرْتَ عَلَیَّ وِلادَتی! پروردگارا! به تو و پیامبران و کتابهایی که از طرف تو نازل شده اند، ایمان دارم و سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می کنم؛ او این خانه عتیق را بنا کرد. پس به حق آن کسی که این خانه را ساخت، و به حق کودکی که در رحم دارم، ولادت این کودک را بر من آسان فرما!»

یزید بن قعنب می گوید: بعد از این دعا فاطمه براى طواف بر گرد کعبه به راه افتاد و ما نگران حال او بودیم، بعد از لحظاتى که او به پشت خانه و محل مستجار رسید مشاهده کردیم که پهلوى کعبه شکافته شد و بعد از اینکه فاطمه بنت اسد از همان محل وارد خانه کعبه شد، محل شکاف به هم رسید ما دیگر او را ندیدیم، با سرعت رفتیم تا با گشودن قفل کعبه خودمان را به او برسانیم اما تلاش ما بیهوده ماند و ما باور کردیم که این ماجرا باید علتى داشته باشد، فَعَلِمْنا اَنَّ ذلِکَ اَمْرٌ مِنَ اَمْرِ اللّه ِ عَزّوجَلّ خبر به سرعت منتشر شد و تمامى اهالى مکه خود را به مسجدالحرام رسانیدند و چهار روز منتظر ماندند تا اینکه همان محل شکاف که بسته شده بود باز شد و فاطمه بنت اسد در حالیکه قنداقه على(ع) را بر دستهایش گرفته و متبسم بود از آن بیرون آمد و با حالت خاصى گفت: اِنّی فُضِّلْتُ عَلی مَنْ تَقَدَّمَنی مِنَ النِّساءِ لاَِنَّ آسِیَةَ بِنْتَ مُزاحِمٍ عَبَدَتِ اللّه َ عَزَّوَجَلَّ سِرّا فِی مَوْضِعٍ لایُحِبُّ اَنْ یَعْبُدَاللّه َ فِیهِ اِلاّ اضْطِرارا، من بر زنهای پیش از خود برتری یافتم؛ زیرا آسیة دختر مزاحم (همسر فرعون) خدا را به صورت پنهانی و در جایی عبادت مى کرد که دوست نداشت (یعنی کاخ فرعون) وَاِنَّ مَرْیَمَ بِنْتَ عِمْران هَزَّتِ النَّخْلَةَ الْیابِسَةَ بِیَدِها حَتّی اَکَلَتْ مِنْها رُطَبا جَنیّا و مریم دختر عمران (مادر حضرت مسیح) درخت خشک خرما را با دستش تکان داد تا رطب تازه ای از آن بخورد، وَاِنّی دَخَلْتُ بَیْتَ اللّه ِ الْحَرامَ فَاَکَلْتُ مِنْ ثِمارِ اَلجَنَّةِ وَ ارزاقها ولی من در هنگام حمل به خانه خدا وارد شدم و از میوه‌هاى بهشتى و روزی‌هایش بهره مند شدم. 

اینجا چند اتفاق مهم افتاده است، اولاً عامه و امامیه به ولادت امیرالمومنین در کعبه اقرار و افتخار کرده اند، و اهمیت این موضوع در جایى اسباب شگفتى مى شود که مریم مقدسه معصومه با آن همه اجلال و عظمتى که در قرآن از او شده است در هنگام حمل وجود مبارک حضرت مسیح ماموریت پیدا مى‌کند تا از محل محراب و عبادت خارج شود و به نقطه دوردستى برود ، یعنى محراب محل زاد و ولد نیست ، اما مادر على را با ظهور نشانه‌هاى وضع حمل به بیت محترم الهى وارد مى‌کنند، آن‌هم از محلى که به احترام او از هم شکافته شده است، ثانیاً در اخبار و روایات از ورود فاطمه بنت اسد به درون کعبه سخن به میان آمده است، اما هیچ کس نتوانسته است بفهمد که مادر امیرالمومنین بعد از ورود به خانه کعبه به چه جاى دیگرى برده شد و على اعلى در کجا و چگونه به دنیا آمد، و از آن چهار روز شگفت انگیز تاریخ دین و انسانیت خبرى منتشر نشده است و همچنان به عنوان سِرِّ اعظم على سر به مهر مانده است.

تبیان: آیا این فضائل خاص باعث برتری حضرت علی(ع) در جانشینی برای رسول الله(ص) بود؟ 
بدون هیچگونه حاشیه‌اى خودم و شما را در خدمت کلام نورانى رسول اکرم اسلام قرار مى‌دهم تا با زاویه‌اى از شخصیت ممتاز على بن ابیطالب از زبان رسول خدا آشنا شویم.
راوى خبر ابابرزه اسلمى است و شیخ الاسلام حمویى جوینى شافعى در جلد اول فرائد السمطین صفحه ١٤٤، ابوعبدالله کنجى در باب ١٥ کفایة الطالب صفحه٢٢، ابونعیم در جلد اول حلیة الاولیاء صفحه ٦٦ این روایت را از قول ایشان این‌گونه نقل کرده‌اند که در یکى از روزها رسول اکرم اسلام در اجتماع مردم فرمود: «انَّ اللهَ تَعالى عَهِدَ الَىَّ عَهْداً فى عَلِىّ خداوند تعالى درباره على عهد و پیمانى را به من ابلاغ نمود فَقُلْتُ: یا رَبِّ بَیِّنْهُ لى، پس ازابلاغ عهد على، من عرض کردم: پروردگارا عهد على را براى من بیان فرما! فقالَ: اِسْمَعْ! فَقُلْتُ سَمِعْتُ فقال : انَّ عَلِیَّاً رایَةُ الْهُدى، وَ امامُ اوْلِیائى، وَ نورُ مَنْ اطاعَنىِ، على پرچم هدایت، و امام اولیاء من، و نور کسانى که مرا اطاعت کنند خواهد بود، و اوست کلمه الهیّه‌ای‌ که من او را ملازم تقوى و متقیّن قرار دادم

توجه مى‌فرمائید، خداوند متعال نمى‌فرماید پرچم هدایت در دستهاى علی است، بلکه در مقام تبیین عهد خود با رسول خدا در رابطه با وجود مبارک على(ع) مى‌فرماید خود على پرچم هدایت است و این بیرق هدایت خدا و پیامبر، امام و پیشواى دوستان خدا و نور جمال و جلال ستایشگران و عبادتگران است.

هر کسى ادعاى پیروى از صاحب رسالت منهاى على را داشته باشد، و یا اینکه جداى از امیرالمومنین خود را دوست خدا و بنده عبادتگر او بداند، دروغ گفته و لاف زده است زیرا که: هُوَ الْکَلِمَةُ التَّى أَلْزَمْتُهَا الْمُتَّقینَ، اساساً بدون التزام و اعتقاد به على، مفهومى بنام تقوى و شخصیتى به عنوان متقى در نظام هستى شناخته شده نیست؛ مَنْ احَبّهُ احَبَّنى، وَ مَنْ ابْغَضَهُ ابْغَضَنى، کسى که او را دوست دارد مرا دوست داشته، و کسى که او را مبغوض دارد مرا مغبوض داشته است‏.

توجه داشته باشید این خبر به عنوان یک فضیلت بزرگ، و در مقام بشارتى که قلب و جان رسول اکرم اسلام را نوازش مى‌دهد، به وجود مقدس خاتم انبیاء داده شده است لذا در ادامه فرمود‌: فَبَشِّرْهُ بِذلِکَ، اى پیامبر! علىّ را نیز به مقامات بلند او و میثاقهاى جاوید من بشارت بده!
رسول خدا(ص) مى فرمایند: «فَجاءَ عَلِىٌّ فَبَشَّرْتُهُ بِذلِک، على آمد و من او را به بدین‌ها بشارت دادم.»

خبر بسیار مهم و بشارت شوق انگیزى بود، ابلاغ این فضیلت‌ها منظومه‌ها و کهکشان‌ها و آسمان‌ها را سرمست مى‌کرد اما امیرالمومنین على است که در سایه این قبیل فضیلت‌ها نیز معجزه جاویدان بندگیش به نمایش مى‌گذارد و با نگاهى معصومانه و دلبرانه به رسول خدا عرض کرد:
«یا رَسولَ الله: انَا عَبْدُ اللهِ، وَ فى قَبْضَتِهِ، فَانْ یُعَذَّبُنىِ فَبِذَنْبى، گفت اى رسول خدا! من بنده و عبد خدا هستم، پس اگر مرا عذاب کند در اثر گناه و مخالفتى است که از من سر زده است، فَانْ یُتِمُّ الَّذى بَشَّرْتَنى بِه، فَاللهُ اوْلى بى. و اگر این عهدهایى را که به من بشارت داده است بر من تمام کند، باز هم او صاحب اختیار و اولى به من است.»

رسول والامقام الهى با دیدن عکس العمل و پاسخ امیرالمومنین در مقام شکر این نعمت‌ها دست‌هاى الهى خود را به آسمان بلند کرد و عرض کرد:«اللّهُمّ اجْلِ قَلْبَهُ، وَ اجْعَلْ رَبیعَهُ الْایمانَ، خداوندا! قلب او را روشن گردان و او را ربیع و بهار ایمان قرار بده!»


بدون تردید خواسته رسول خدا جلاء و بهارى غیر از آن چیزهایى است که در ظرف فهم و درک اولاد آدم مى‌گنجد. خداوند تبارک و تعالى دعاى فرستاده خود را اجابت کرد و خطاب به او فرمود‌: قَدْ فَعَلْتُ بِهِ ذلِکَ، دعایت را در حق على مستجاب کردم، وقتى سخنان پیامبر به اینجا رسید، حالتى از اندوه سیماى الهى او را گرفت و با اندوه فرمود: ثُمَّ إنَّهُ رَفَعَ إِلَیَّ أنَّهُ سَیَخُصُّهُ مِنَ البَلاَءِ بِشَیْءٍ لَمْ یَخُصَّ بِهِ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِی سپس خداوند به من خبر داد که: او را به بلایا و مصائب و امتحانات خاصّی مخصوص می‌گرداند، که هیچ‌یک از اصحاب من به آنها مبتلا نخواهند شد. رسول خدا در ادامه فرمود من عرض کردم: یا رَبِّ! انَّهُ اخى وَ صاحِبى، عرض کردم: بار پروردگار! آخر او برادر من و جانشین من است فَقالَ تَعالى: انَّهُ شَیْئىٌ قَدْ سَبَقَ، انَّهُ مُبْتَلى وَ مُبْتَلى بِهِ خداى تعالى فرمود: این بلاها و مصائب از عالم قضا و قدر من گذشته است؛ على مبتلا خواهد شد و سایر بندگانم نیز به واسطه على امتحان خواهند شد.

آنچه در این روایت تابناک از بیان حضرت نبوى بر عالمیان و آدمیان ارزانى شده است آمیخته با معجزات شگفت انگیزتر تربیتى است که جز از ناحیه ذوات مقدسه آنها قابل فهم و درک نیست.

شما ملاحظه مى‌کنید در این روایت عظمتى زائدالوصف براى امام المتقین به تصویر کشیده شده است، اما این عظمت زمانى شکوه افزون‌ترى پیدا مى‌کند که صاحب این فضیلت‌ها، در پیشگاه پیامبر در نهایت صداقت و ایمان و صراحت، فارغ از آنچه در عقل و اندیشه اهالى ناسوت مى‌گذرد، اعلام مى‌دارد: «اَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبیدِ مُحَمَّد؛ من غلامى از غلامان محمّد هستم!» این عبارت از شگفتی‌هاى شخصیت و از اعجاز کلام حضرت علوى است و در سایه این عبارت آن حضرت است که مى توان به عظمت رسول اکرم اسلام پى‌برد.

تبیان: از این روایات به یک جایگاه از پیش تعیین شده به نام ولایت می‌رسیم. بگذارید به یک سوال مهم بپردازیم؛ رابطه عدالت و ولایت در حکومت علوی چگونه رابطه ای است؟ آیا یکی بر دیگری تقدم دارد؟

یکى از اساسى ترین لازمه‌هاى بقاء و تداوم حیات و یکى اصیل‌ترین حقایق زندگى انسانى اقامه حق و اعمال عدالت است‌، البته قیام به قسط و عدل وظیفه عمومى مردم است‌، خداوند متعال از طریق بعثت انبیاء و نزول کتاب و شریعت و میزان و ابزارهاى لازم براى اقامه قسط به بندگان خود شایستگى عدالتخواهى و توان عدل گسترى عنایت فرموده است، «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدیدَ فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ»
اگر مردم در جهت اقامه عدالت از خود اراده و شایستگى نشان بدهند نشان دهنده این است که خدا و دین خدا و فرستاده خدا را یاورى کرده‌اند، وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَ رُسُلَهُ بِالْغَیْبِ، و در نتیجه این عدالتخواهى ذات اقدس متعال هم با قدرت قاهرهء خود بندگان عدالتخواه را یارى خواهد کرد، إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیز.

عالی‌ترین منت و نعمت حق تعالى براى انتشار و تداوم عدالت وجود مبارک امام حق و خلیفة الله على ارض الله است، که تبلور تمام عدالت و عدالت تمام در وجود مبارک امیرالمومنین تصویرگرى شده است. جامعه اسلامى بعد از درگذشت رسول اکرم اسلام سرنوشت خودش را تغییر داد و محصولات این تغییر بیست و پنج سال بعد وارد سبد زندگى مردم شد.
بنده در مقام نقد و تحلیل آن سال‌ها نیستم اما جمع بندى خاص و عام مردم از تجربه آن بیست و پنج سال  آنها را به این نتیجه رسانید که على بن ابیطالب تنها راه نجات براى گرفتاری‌هاى دنیاى آنان است‌، باور کنید که مردم به خاطر احیاء ارزش‌هاى الهى و اقامه فرامین خداوند به سراغ امیرالمومنین نرفتند، به همیت علت بود که امام به آنها روى خوش نشان نداد.

در کارنامه بیست و پنج سال عملکرد دولت‌هاى انشعابى چیزى جز حکومت ناصالحان، تعطیل کردن حدود الهى و به فراموشى سپرده شدن سنت‌هاى نبوى و غارت و چپاول بیت المال و بى‌اعتمادى مردم به سران و کارگزاران قلمرو اسلامى وجود نداشت و واقعاً اقبال مردم به امیرالمومنین براى احیاء دین و ارزشهاى الهى نبود، بلکه عموم و خواص مسلمانان دریافته بودند که جز على بن ابیطالب کسى قدرت بازگرداندن آرامش و امنیت به جامعه اسلامى را ندارد.

بدون تردید اگر اوضاع قلمرو اسلام با قتل عثمان طبیعى بود و شورش طبقاتى از اجتماع بلاد نظام عمومى کشور را از هم نگسسته بود، سالخوردگان صحابه که خود در زمره متهمین به فساد و در عین حال مدعیان حکومت و دولت به حساب مى‌آمدند، فرصتى را براى تشکیل حکومت از ناحیه امیرالمومنین ایجاد نمى‌کردند زیرا همه عواملى که در روزهاى غربت اسلام مردم را از هدایت امیرالمومنین محروم کرد همچنان وجود داشتند؛ ضمن اینکه عایشه همسر پیامبر که یک وزنه مؤثر سیاسى به حساب مى‌آمد با تمام موجودیت خود با على بن ابیطالب دشمنى و مخالفت داشت اما قدرت انقلابیون و بستر افکار عمومى به گونه اى بود که اصحاب پیامبر و خواص جامعه اسلامى براى حفظ دنیاى خودشان هم که بود، نمى‌توانستند از کنار امیرالمومنین عبور کنند.
لذا گروه گروه از مردم سراسیمه به خانه امیرالمومین هجوم بردند، خود امیرالمومنین فرموده‌اند: «فَتَدَاکُّوا عَلَىَّ تَدآکَّ الْإِبِلِ ‏الْهِیمِ‏ ‏یَوْمَ‏ ‌‏وِرْدِها‏ قَدْ أَرْسَلَها راعِیها، وَ خُلِعَتْ ‏مَثانِیها، مردم همانند شتران تشنه‌‏اى که به آب نزدیک‏ شده، و ساربان رهایشان کرده، و عقال از آنها برداشته باشد، بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو مى‏‌زدند، فشار مى‌‏آوردند، حَتّى ظَنَنتُ أَنَّهُمْ قاتِلِىَّ، أَوْ بَعْضَهُمْ قاتِلُ بَعْضٍ لَّدَىَّ(یعنی) چنان که گمان کردم که مى‌خواهند مرا بکشند و یا اینکه در حضور من بعضیها در اندیشه کشتن بعضى دیگر هستند.»
امام دعوت مردم را نمى پذیرفتند، و از عمق و خواسته باطنى بزرگان اصحاب و مآل اندیشى و بى غیرتى بدنه جامعه مسلمانان اطلاع داشتند لذا فرمودند: «دَعُونِی وَ اِلْتَمِسُوا غَیْرِی فَإِنَّا مُسْتَقْبِلُونَ أَمْراً لَهُ وُجُوهٌ وَ أَلْوَانٌ لاَ تَقُومُ لَهُ اَلْقُلُوبُ وَ لاَ تَثْبُتُ عَلَیْهِ اَلْعُقُولُ مرا رها کنید و دست از سر من بردارید و به دنبال دیگرى بروید ، ما به دنبال کارى مى رویم که چهره ها و رنگهاى متفاوتى دارد ، نه دلها در برابر آن طاقت شکیبایى دارد و نه عقلها تاب تحمل دارند. افقهاى روشن تیره و تار شده است و راه گم شده است، وَ اِعْلَمُوا أَنِّی إِنْ أَجَبْتُکُمْ رَکِبْتُ بِکُمْ مَا أَعْلَمُ وَ لَمْ أُصْغِ إِلَى قَوْلِ اَلْقَائِلِ وَ عَتْبِ اَلْعَاتِبِ اما بدانید، که اگر دعوتتان را اجابت کنم با شما با علم و به تشخیص خودم رفتار خواهم کرد ، نه به رسانه پچ پچ اعتنا مى‌کنم و نه سرزنش ملامتگران بر من اثرگذار خواهد بود.»

بالاخره اصرار و پافشارى مردم باعث شد تا امام قبول کنند امر بیعت با آن حضرت در مسجد نبوى برگزار گردد. اجتماع بزرگى از مسلمانان در یک حالت استثنایى بر امام وارد شدند و بلاخره روز اول خلافت خلیفة الله و خلیفه پیامبر در حالى آغاز شد که هم مردم در شرایطى بدتر از روزهاى بعثت پیامبر اکرم قرار داشتند و هم شرایط امیرالمومنین براى اصلاح امور مردم از رسول خدا سخت تر بود امام تصمیم گرفتند، یکبار دیگر نظامنامه حکومت نبوى را براى مردم باز خوانى کنند و آنان را از سیاستهاى خود آگاه نمایند.

همه چیز نابود شده بود و مواریث پیامبر براى مردم ناشناخته بود. امام در اجتماع مردم حاضر شدند و استراتژی‌هاى حکومتى را با خاص و عام مسلمانان در میان نهادند: ذِمَّتِی بِمَا أَقُولُ رَهِینَة وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ؛ من ضامن آن چیزى هستم که امروز به شما می‏گویم، و از عهده آن هم بر مى‌آیم ، و بعد از مقدمه کوتاهى ادامه دادند: وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ سوگند به خدایى که پیامبرش را به حق مبعوث کرد ، حتماً در هم آمیخته مى‌شوید و در غربال آزمایش قرار خواهید گرفت، دقیقا همانطوری که کفگیر محتواى دیگ را بر هم مى‌زند حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ وَ أَعْلَاکُمْ أَسْفَلَکُمْ، آنهایى که در زمان پیامبر عزیز بودند و پائینشان کشیدند به جایگاه خود برخواهند گشت و کسانیکه مطرود پیامبر بودند و بالا کشیده شدند پائین کشیده خواهند شد.

به هر حال با آغاز حکومت امیرالمومنین على(ع) از اولین اقدامات اصلاح‌گرایانه آن حضرت حذف عوامل نابکار از مناصب حکومتى بود که طى بیست و پنج سال اسلام را دست آویز دنیاى خود قرار داده بودند و با عملکرد خود اعتقادات مردم را متلاشى کرده بودند، و در باغ یاد و خاطره مردم فقط یاد کمرنگى از اسلام و رسول خدا باقى مانده بود، ریش داشتند اما با همین ریش، ریشه ها را خشکانده و با فریب کارى و بازى با واژگان، شکل تحقیر یافته و بى ارزشى را بنام اسلام به نمایش گذاشته بودند، اما نمى توانستند با خواص تبهکار و معاونین ظلم و برادران فساد راه و رسم رسول خدا را زنده کند.
لذا اصلاح نظام دیوانى هم باید دقیق و حسابگرانه انجام مى‌شد و هم قاطع و بدون اغماض به سامان مى‌رسید در میان همه ناشایست‌ها هیچکدام مانند معاویه مورد غیض و غضب امیرالمومنین على(ع) نبود.

طبرى، در جلد ٢، ص ٧٠٣؛ مسعودى، در مروج الذهب، جلد ٢، صفحه ٣٥٥؛ و ابن اعثم، الفتوح، جلد ٢ الفتوح ص ٤٤٦؛ ابن قتیبه،در جلد ١ الامامة و السیاسة، صفحه ٤٨ از عبدالله بن عباس روایت کرده اند: «به خانه على رفتم و مغیرة بن شعبه را دیدم که با او خلوت کرده است، مرا منتظر گذاشت تا اینکه از نزد او بیرون آمد. گفتم: فلانى به تو چه ‏گفت؟ امام فرمود : او پیش از این به من گفت: که عبدالله بن عامر و معاویه و عمال عثمان را در حوزه هاى حکومت‏ خود تثبیت کن تا آنها از مردم براى تو بیعت بگیرند، آنان شهرها را آرام و مردم را ساکت مى‏‌کنند ولى من با این پیشنهاد او مخالفت کردم و گفتم: به خدا قسم اگر ساعتى از روز مهلت داشته باشم، نظر خود را اعمال خواهم کرد و اینان را والى نخواهم کرد و مانند چنین افرادى شایسته ولایت نیستند.

امام در ادامه فرمود: مغیره از پیش من رفت و من مى‌‏دانستم که او معتقد است که من اشتباه مى‌‏کنم ، سپس نزد من برگشت و گفت: من پیش از این مصلحت تو را در آن دیدم که به تو اظهار کردم و تو در آن با من مخالف کردى، ولى بعدا نظر دیگرى پیدا کردم و من فکر مى‏‌کنم که تو به نظر خودت عمل کنى و آنان را بر کنار سازى و از کسانى که به آنان اطمینان دارى کمک بگیرى که خدا کفایت مى‌‏کند و آنان از نظر قدرت ناتوان‌‏تر از آن هستند که نشان مى‌دهند.
ابن عباس مى‏‌گوید: به على گفتم او نخست تو را نصیحت کرده ولى بار دوم به تو خیانت کرده است‌، تو مى‏‌دانى که معاویه و یاران او اهل دنیا هستند، هر گاه آنان را تثبیت کنى براى آنان مهم نیست که چه کسى خلافت را در دست دارد، آنها نوکر رئیس هستند و طاغوت و یاقوت ندارند با همه کنار مى‌آیند، ولى اگر آنان را عزل کنى، خواهند گفت: على خلافت را بدون مشورت گرفته و او عثمان را کشته است.

ملاحظه کنید در کلام مغیره و عبدالله بن عباس ولو اینکه بنا را به خیر خواهى بگذاریم ، بدترین نوع تهدید و تهمت و افترا موج مى زند، که جز براى تحمیل انفعال به امیرالمومنین معناى دیگرى نمى‌تواند داشته باشد، اگر چه اثر وضعىت حکومت فردى مانند عبدالله بن عامر بر مسلمانان کمتر از معاویه نیست اما هیچگاه او داراى اهمیتى مانند معاویه نیست.

مرحوم شیخ طوسى و ابن شهر آشوب نوشته اند که مغیره فقط خواستار تثبیت معاویه شد و اظهار داشت که فعلا او را بر کنار نکن وقتى کارها محکم شد، اگر خواستى عزل کن و امیرالمؤمنین (ع) در پاسخ او فرمود: اى مغیره آیا در فاصله تثبیت و بر کنارى او، زنده بودن مرا تضمین مى‌‏کنى؟ مغیرة گفت: نه. امام فرمود: هرگز چنین نخواهد شد که خداوند از من راجع به تولیت معاویه بر دو نفر از مسلمانان در یک شب سیاه پرسش کند.
آنگاه امام این آیه راتلاوت فرمودند: وَمَا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُدًا ، و من هرگز گمراهان را یاور نخواهم گرفت.

استناد امیرالمومنین به آیه ٥١ سوره مبارکه کهف براى حذف معاویه ازمصدر حکومت براى هر مسلمان معتقدى هدایتگر و روشنى بخش است، جایى براى تحلیل اضافه نمى‌گذارد. ریاست معاویه حتى براى یک لحظه در ترازوى عدل گستر امیرالمومنین پذیرفتنى نیست، ملاحظه مى‌فرمائید همه این دستاوردها متاثر از اقبال ناقص و بى وفایى و ناجوانمردى مردم عصر امیرالمومنین تحقق پیدا کرد و به یادگار ماند، اگر مردم به خاطر خدا و جبران حفرهء بیست و پنج ساله خودشان را به على همراه و همرنگ کرده بودند، معلوم نبود چه معجزات و شگفتی‌هاى با عظمتى رقم خورده بود؟
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • تاریخ نشر: يكشنبه / ۲۵ فروردين ۱۳۹۸

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پشتیبانی