|مؤسسه تخصصی آل یاسین|

emailآخرین رویدادها:  
  • آثـار ماندگـار 6
  • آثـار ماندگـار 5
  • رونمایی از کتاب شهیده ولایت
  • آثـار ماندگــار 4
  • آثـار ماندگــار 3
  • آثـار ماندگــار 2
  • اســوه تاریخ
  • آثـار ماندگـــار 1
adsپیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
random-hadisحدیث تصادفی
سخنی از بهشت
adsاعلانـات

روشنفکری
دانشمندان مغرب زمین با اصلاح دین بر آن می کوشیدند تا از خرافات و عوامل بازدارنده رها شوند تا بتوانند به حرکت علمی خود ادامه دهند. اما در جامعه‌ ما حرکتی نبود تا دین در مسیر آن به عنوان یک عامل بازدارنده قرار گیرد و ما مجبور شویم با آن مبارزه کنیم.
 
از حدود یک قرن پیش، کسانی بوده‌اند که دم از اصلاح دین اسلام زده‌اند و پیشنهادهای گوناگونی را مطرح نموده‌اند، از سید جمال گرفته تا آخوندزاده در دوران گذشته و از بازرگان و شریعتی گرفته تا سروش و شبستری در دوران اخیر. تلاش همه‌ی آنان اگرچه با اخلاص و تحمل زحمت بسیار همراه بوده است، اما به نتیجه‌ی مطلوب و کارآمد نرسیده است. به گونه‌ای که ما پس از یک قرن، هیچ نتیجه‌ معینی در هیچ زمینه‌ دینی ملاحظه نمی‌کنیم! از این باب که مشت نمونه‌ خروار است، می‌توان چنین اندیشید که این جریان اگر به همین شکل ادامه یابد، در آینده نیز به نتیجه‌ای دست نخواهد یافت. چرا؟
هدف ما در این نوشته توضیح علل و عوامل این ناکامی است.

1. تقلید، بدون درک ضرورت ناشی از تحقیق و مطالعه

ماهیت و روش اصلاحات در جامعه ما از چند جهت با اصلاحات غرب متفاوت است:
الف. اصلاحات در غرب، ضرورتی بود که متفکران مغرب زمین با مطالعه و تحقیق به آن رسیده بودند. اما در جامعه‌ ما تنها جنبه‌ تقلید داشت. یعنی عده ای می خواستند چنانکه از اختراعات و دستاوردهای مغرب زمین در جهت مختلف بهره می گیرند، در دینداری هم از دستاوردهای آنها بهره بگیرند. آنها می دیدند که غربیان از طریق ادبیات و نمایشنامه ها و داستان هایشان دین و روحانیت را مسخره می کنند، از این رو در همان ابتدای کار جریان روشنفکری در جامعه‌ی ما نیز به تمسخر دین و روحانیت پرداختند. .

ب. دانشمندان مغرب زمین با اصلاح دین بر آن می کوشیدند تا از خرافات و عوامل بازدارنده رها شوند تا بتوانند به حرکت علمی خود ادامه دهند. اما در جامعه‌ ما حرکتی نبود تا دین در مسیر آن به عنوان یک عامل بازدارنده قرار گیرد و ما مجبور شویم با آن مبارزه کنیم. 

2. هدف روشنفکر ایرانی روشنگری نبود

متفکران غرب با روشنگری کار خود را آغاز کردند و هدفی جز روشنگری نداشتند.
روزی که بیکن و هیوم منطق و معرفت شناسی سنتی را نقد می کردند، هدفی جز پدید آوردن منطق و معرفت شناسی کارآمد نداشتند، ولی همین منطق و معرفت شناسی و روش جدیدی که پدید آوردند، در آینده ای نه چندان دور، نتیجه های بیشماری پدید آورد.
اما در جامعه‌ ما به جای آنکه به توسعه‌ فکر و ذهن مردم بپردازند و روشنگری را هدف خود قرار دهند، به نتیجه ها چشم دوختند تا یک شبه هم صنعت داشته باشند، هم تکنولوژی، هم جامعه مدنی، هم دین شناسی، هم نظام سیاسی و اجتماعی جدید و …. دلیل چنین امری به نظر من، آن بوده است که به دو دلیل ما به مقدمات و زمینه سازی در جامعه نپرداخته ایم؛ یکی، سطحی بودن ذهن و فکر آنان که خود را روشنفکر می پنداشتند. ما در جامعه‌ی خود کسانی را که بتوان آنها را از نظر فکر و اندیشه در ردیف بیکن، هیوم، دکارت، لاک، کانت و … قرار داد، نداشتیم.

روشنفکران ما چون اهل فکر نبوده اند، مسئله فکر و ذهن را در تحول جامعه نادیده گرفته اند. چون یکی از نتایج روشنفکری تحول حکومت ها بوده است که امپراطوری ها جای خود را به حکومت های دموکراتیک دادند، بلافاصله روشنفکران ما نیز بر آن شدند تا با شورش، نظام استبدادی جامعه را به نظام مشروطه تغییر دهند و از این راه از هرچیزی بهره گرفتند، از توپ و تفنگ گرفته تا سیاست های کشورهای خارجی، جز تفکر!


3. اصلاح نهضت دین اسلام را همسان با اصلاح مسیحیت گرفتند

اصلاح طلبان غرب، با دین مسیحیت طرف بودند و اصلاح طلبان مسلمان با دین اسلام و این دو اگرچه در نام و عنوان «دین» مشترکند، ولی از لحاظ ماهیت و درونمایه کاملاً متفاوت می باشند. منظور ما از این تفاوت آن نیست که مثلاً نماز و روزه و حج و قبله و پرداخت های مالی مومنان و احکام حلال و حرام آن دو با هم فرق دارند، اگرچه این دو دین در همه این موارد با هم متفاوت هستند، اما این تفاوت ها به بحث ما ارتباطی ندارند. حتی ما با تفاوت های این دو دین در اصول اعتقادی هم کاری نداریم؛ مثلاً کاری نداریم به اینکه یکی توحید را مطرح می کند و دیگری تثلیت را، زیرا تفاوت یک دین با دین دیگر یک امر عادی است. آنچه از این تفاوت ها برای ما مهم است، تفاوت هایی است که به مسئله‌ی اصلاح طلبی مربوطند، یعنی اگر بخواهیم در زمینه ی این دو دیانت دست به اصلاحاتی بزنیم، این تفاوت ها مطرح می شوند و کار اصلاحات را ممکن یا ناممکن می سازند.

4. تفاوت در هدف گذاری

روشن اندیشان مغرب زمین با تفکر جدیدی که داشتند، خواستار پیشرفت علم و دانش و توسعه ی فکر و فرهنگ اصالت و اعتبار انسان بودند. در صورتی که مسیحیت بر این نکته تاکید داشت که مومنان نباید به عقل و دانش و نیز شکوفایی زندگی مادی علاقه ای نشان داده و برای خود ارج و اعتباری قائل باشند. بنابراین، دیانت مسیحی با دستاورد فهم جدید بشر سازگاری نداشت. روشنفکران و متفکران غرب یا باید فهم بشر را نابود می کردند یا اینکه دین را اصلاح می نمودند. اما دین اسلام پیشرفت علم و دانش و توسعه ی فکر و فرهنگ و اصالت و اعتبار انسان را شرط اصلی دینداری می دانست و مومنان را به طلب دانش و توسعه‌ی زندگی تشویق می کرد. بنابراین، هیچگونه درگیری با تفکر جدید و دستاوردهای آن نداشت.


منبع: 
یادداشت "مسئله‌ اصلاح دینی در جامعه‌ ما/تفاوت جریان اصلاحات در غرب و شرق" به قلم یحیی یثربی به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طلیعه
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • تاریخ نشر: چهارشنبه / ۶ تیر ۱۳۹۷

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پشتیبانی