|مؤسسه تخصصی آل یاسین|

emailآخرین رویدادها:  
  • آثـار ماندگـار 6
  • آثـار ماندگـار 5
  • رونمایی از کتاب شهیده ولایت
  • آثـار ماندگــار 4
  • آثـار ماندگــار 3
  • آثـار ماندگــار 2
  • اســوه تاریخ
  • آثـار ماندگـــار 1
adsپیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
random-hadisحدیث تصادفی
سخنی از بهشت
adsاعلانـات

انسان‌شناسی صدرالمتالهین (1)

بازدید : ۶۰ بار
دسته بندی : اعتقادات ,

در این مقاله به مبانب فکری و برخی نکات اساسی تفکر صدرالمتالهین در باب انسان شناسی می‌پردازیم.

با توجه به اهمیت انسان‏شناسی در حکمت متعالیه صدرالمتالهین، نویسنده کوشیده است ‏با توجه به مبانی فلسفی، او را در هستی‌شناسی و معرفت‏شناسی حقیقت انسان از حیث جسم و جان یا روح و بدن معرفی کرده و تعامل نفس و بدن را از جهت هستی‏شناختی، یعنی پیمودن مراتب وجود و از حیث معرفت‏ شناختی، یعنی جایگاه نفس و قوای حسی در معرفت و تاثیر عرفت ‏بر نفس بررسی کند. حاصل این بررسی تعیین نقش معرفت در تکامل نفس و رسیدن به درجه انسان کامل از حیث علم و عمل است کلید واژه‏ها: انسان‏شناسی، نفس، جسمانیه? الحدوث و روحانیه? البقاء، تجرد نفس، مراتب نفس، علم، حکمت عملی و سعادت.

مقدمه

برای درک جایگاه انسان و اهمیت ‏شناخت انسان در فلسفه صدرالمتالهین همین بس که او حکمت متعالیه، یعنی سلوک عقلی‏اش را در هستی‏شناسی بر مبنای چهار سفر معنوی انسان (سالک الی الله) مرتب کرده است. (1)غایت فلسفه را نیز استکمال انسان از جهت عقل نظری و عملی می‏داند. (2) وی در بیشتر آثار فلسفی‏اش به مناسبت‏های مختلف از انسان سخن می‏گوید، (3) تا آن‏جا که دو جلد از نُه جلد اسفار او به سیر تکامل و تحولات انسان از ابتدا تا انتها اختصاص یافته است. ما در این مختصر به طور گذرا به مبانی فکری و برخی نکات اساسی تفکر صدرالمتالهین در این باب می‏پردازیم، به امید آن ‏که محققان ناگفته‏ها را با تحقیقات و تتبعاتشان تکمیل کنند. بدیهی است هر فیلسوف و حکیمی که مکتب فکری مشخصی دارد می‏کوشد همه مسائل فکری خویش را بر اساس مبانی فلسفی‏اش حل کند؛ مثلا وقتی با افلاطون مواجه می‏شویم می‏بینیم که "مثل"‏ محور تفکرات او در هستی‏شناسی، معرفت‏شناسی و انسان‏شناسی است، (4) یا شیخ اشراق را می‏بینیم که فلسفه‏اش را مبتنی بر نور می‏کند و آن را ایده بدیهی و بی‌نیاز از تعریف می‏داند، چون نور را چیزی می‏داند که ظهور، ذاتی اوست. (5) این مسئله نشانه استواری یک حکیم در سلوک فکری است، صرف نظر از این که بخواهیم در درستی آن مبانی مناقشه کنیم. صدرالمتالهین نیز در سلوک عقلی‏اش مبانی و اصولی دارد که می‏کوشد مسائل فکری‏اش را بر اساس آنها حل کند . پس وقتی می‏خواهیم انسان را از دیدگاه صدرالمتالهین بشناسیم ضروری است مبانی فلسفی او را در این مسئله به دقت ‏بررسی کنیم. صدرالمتالهین در مواضع متعددی از آثارش این مبانی را گاه به اجمال و گاه به تفصیل بیان کرده است.(6)

حقیقت هر موجودی که مرکب از ماده و صورت است ‏به صورت اوست و ماده تنها حامل قوه و امکان شی‏ء است، حتی اگر فرض شود که صورت شی‏ء مرکبی بدون ماده بتواند تحقق داشته باشد، آن شی‏ء به تمام حقیقتش می‏تواند موجود باشد . بر این مبنا انسانیت انسان به صورت انسان و در اصطلاح منطق به فصل اخیر، یعنی نفس ناطقه اوست و سایر فصول و اجناس از لوازم غیر یعنی آنچه متعلق جعل باری است وجود است، (12) پس فصل یا صورت - تمایزشان اعتباری است - که اصل وجود و حقیقت هر چیزی هستند، متعلق جعل و آفرینش قرار می‏گیرند.

مبانی هستی‏ شناختی صدرالمتالهین

برخی از این اصول و مبانی عبارتند از:

1- اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، یعنی اصل در موجودیت هر چیزی وجود است و ماهیت تابع آن است. (7)

2- تشخص هر چیزی، یعنی آنچه هر موجودی را از سایر موجودات جدا و متمایز می‏کند، وجود خاص اوست، به طور کلی، وجود و تشخص در حقیقت، مصداق یک چیزند و تنها در مفهوم متغایرند. (8)

3- تشکیک در وجود، به این معنا که طبیعت وجود به نفس ذات خود قابلیت اتصاف به شدت و ضعف، تقدم و تاخر و کمال و نقص را دارد. شدت، کمال و شرافت وجود کامل به خود آن وجود است نه چیزی غیر از وجود، چون غیر وجود یا عدم است ‏یا ماهیت، عدم منشا نقص و ضعف است نه شدت و کمال، ماهیت نیز بنابر اصل اول امری اعتباری است و تحققش تحقق ظلی و تبعی است . (9)

4- اصل حرکت جوهری، به این معنا که جواهر مادی، همان‏گونه که در اعراض متحولند، در اصل ذاتشان هم تحول می‌پذیرند.(10)

5- حقیقت هر موجودی که مرکب از ماده و صورت است ‏به صورت اوست و ماده تنها حامل قوه و امکان شی‏ء است، حتی اگر فرض شود که صورت شی‏ء مرکبی بدون ماده بتواند تحقق داشته باشد، آن شی‏ء به تمام حقیقتش می‏تواند موجود باشد . بر این مبنا انسانیت انسان به صورت انسان و در اصطلاح منطق به فصل اخیر، یعنی نفس ناطقه اوست و سایر فصول و اجناس از لوازم غیر یعنی آنچه متعلق جعل باری است وجود است، (12) پس فصل یا صورت - تمایزشان اعتباری است - که اصل وجود و حقیقت هر چیزی هستند، متعلق جعل و آفرینش قرار می‏گیرند. اینک با توجه به این اصول به نظریات او در باب انسان می‏پردازیم:

الف) جایگاه انسان در هستی‏ شناسی

با توجه به اصول فوق می‏توان گفت:

1- هویت وجودی هر فردی به نفس اوست: عنی مثلا زید به نفس ناطقه انسانی‏اش زید است نه به بدن مادی‏اش، از این رو، تا وقتی نفس او باقی است، هویت ‏شخصی او پا برجاست، اگر چه اجزای بدن او از جهت کمی و کیفی در طول عمرش تغییر و تحول پیدا کند، حتی اگر صورت طبیعی او به صورت مثالی، دگرگون شود، هویت انسان در همه این تحولات و دگرگونی‏ها، واحد و ثابت است، چرا که همه این تحولات در مسیر یک حرکت و تحول تدریجی است.(13)

گفتنی است این نگرش صدرالمتالهین مبتنی بر دو اصل اساسی فلسفه اوست؛ یکی همان اصل حرکت جوهری است که در اصل قبل اشاره شد و دیگری جسمانیه? الحدوث بودن نفس - زیرا در مجردات و مبدعات حرکت و تغییر تدریجی فرض نمی‏شود - که در اصل بعد اشاره می‏شود.

برای درک جایگاه انسان و اهمیت ‏شناخت انسان در فلسفه صدرالمتالهین همین بس که او حکمت متعالیه، یعنی سلوک عقلی‏اش را در هستی‏شناسی بر مبنای چهار سفر معنوی انسان (سالک الی الله) مرتب کرده است. غایت فلسفه را نیز استکمال انسان از جهت عقل نظری و عملی می‏داند. وی در بیشتر آثار فلسفی‏اش به مناسبت‏های مختلف از انسان سخن می‏گوید، تا آن‏جا که دو جلد از نُه جلد اسفار او به سیر تکامل و تحولات انسان از ابتدا تا انتها اختصاص یافته است.

2- نفس جسمانیه? الحدوث و روحانیه? البقاست: صدرالمتالهین هم در اسفار و هم در شواهد ربوبیه بر این اصل تاکید می‏کند. (14) مقصود ایشان از این اصل این است که نفوس انسان‏ها به حدوث بدن حادث می‏شوند و از پایین‏ترین مراتب وجود، حرکت استکمالی‏اش را آغاز می‏کند تا به سوی فعلیت و تجرد و اعلا مرتبه کمالی‏اش برسد. (15) بر این مبنا تعلق نفس به بدن در ابتدای تکون ضروری است و تشخصش به بدن است، چرا که نفس در ابتدای تکون و حدوثش، حکم طبایع مادی را دارد که نیازمند به ماده هستند؛ برخلاف ابن‏سینا که حدوث نفس را همراه با حدوث بدن و نفس را روحانیه? الحدوث و البقا دانسته و بدن حادث را ملک و وسیله‏ای برای نفس می‏داند، چنان ‏که در کتاب نفس شفا می‏نویسد:

ان النفس الانسانیه? فلا تکون قدیمه? لم تزل و یکون حدوثها مع بدن فقد صح اذن ان نفس تحدث کما تحدث ماده? بدنیه صالحه? لاستعمالها ایاها، و یکون البدن الحادث مملکتها و آلتها. (16)

ابن‏سینا در این عبارت چند نکته را متذکر می‏شود:

الف) بر خلاف کسانی که نفس را قدیم می‏دانستند، او آن را قدیم نمی‏داند، بلکه حادث می‏نامد.

ب) حدوث نفس همراه با حدوث بدن است و وجود مجرد و ابداعی دارد.

ج) بدن ابزار تصرفات و افعال نفس است.

نتیجه این که صدرالمتالهین و ابن‏سینا ضمن این که در قدیم نبودن نفس و حادث بودن آن نظر مشترک دارند، در چگونگی حدوث و رابطه نفس و بدن اختلاف نظر دارند، به این معنا که از نظر صدرالمتالهین چنین در سیر تکاملی خودش از تغییرات کمی به سوی کیفی پیش می‏رود، چنان که در شواهد الربوبیه می‏نویسد:

ان صوره? الانسان آخرالمعانی الجسمانیه و اول المعانی الروحانیه؛(17)

صورت (نفس) انسان آخرین مرتبه تکامل جسم و اولین مرتبه از مقامات روحانیت و تجرد است . اما از نظر ابن‏سینا نفس از ابتدای فطرت مجرد بوده و در چهار ماهگی حادث و به بدن ملحق می‏شود. (18) در مقام داوری بین نظریه ابن‏سینا و ملاصدرا می‏توان گفت که آنچه امروزه در علوم‏تجربی امروزه مورد توجه دانشمندان است، نظریه صدرالمتالهین است، چنان‏ که باربور که خود یک فیزیک‏دان و متکلم برجسته است، می‏نویسد: در قرن پیش چنین تصوری پیدا شده بود که حیات و ماده حوزه‏های جداگانه‏ای‏اند که اصول مختلف و متضادی بر آنها حاکم است، در این قرن (قرن بیستم) دریش، [ HANSDRIESCH] آزمایش‏های خود در جنین‏شناسی را به عنوان شاهد بر وجود یک عامل حیاتی در داخل جنین رو به تکامل که رویدادها را بر طبق اهداف هدایت می‏کند، تعبیر کرد . او به یک کمال جویی هدف‏مند قائل بود که روندها را با وجود موانع میزان می‏کند تا سرانجام به طرح نهایی مقصودش برسد.(19)

ایشان در جای دیگر می‏نویسد: شکاف بین زنده و غیر زنده بر اثر مطالعه ویروس‏ها و پژوهش‏های جدید در زمینه زیست‏شناسی مولکولی خیلی کم شده است،(هر چند) مسائل زیست‏ شیمیایی سلول‏های زنده به نحو خارق‌العاده‏ای پیچیده است، ولی در اصل لاینحل نمی‏نماید. (20) البته این نکته را باید متذکر شویم که این سخن به این معنا نیست که ملاصدرا همچون ماتریالیست‏ها روح مجرد را که نفخه الهی است، نفی می‏کند، بلکه او ذات و حقیقت نفس را از سنخ عالم ملکوت و نور محض می‏داند، چنان‏ که می‏گوید: ان جوهر النفس من سنخ الملکوت و عالم الضیاء المحض العقلی؛ (21) ذات نفس از سنخ عالم ملکوت (در مقابل عالم و ملک و اجسام مادی) و نور مجرد محض است .

و این معنای جسمانیه? الحدوث و روحانیه? البقا بودن نفس است . از یک سو، حدوث جسمانی دارد و از سوی دیگر، جوهری روحانی و ملکوتی است که نیازمند تبیین بیشتری است که در اصول بعدی روشن خواهد شد.

پی‌نوشت‌ها:

1-ر. ک: صدرالدین محمد شیرازی، الحکمه? المتعالیه فی الاسفار العقلیه? الاربعه?، ج‏?، بیروت، چاپ چهارم، 1410 ه، ص ??.

?- ر. ک: همان، ص 20 .

?- ر. ک: همان، ص‏?? و ج‏?، ص‏?? و ج‏?، ص‏??? و ج ‏5 ، ص‏289 ، ?? و ج‏?، ص‏???، 298 و ج‏7 ، ص‏??، ?? و ج8 و ج‏?.

?- ر. ک: فردریک کاپلستون، تاریخ فلسفه، ج‏?، یونان و روم، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات سروش، تهران، ????، ص ??و???.

?- ر. ک: حکمه? الاشراق، ترجمه سید جعفر سجادی، قسم دوم در انوار الهیه و نور الانوار، ص ??? به بعد.

?- ر. ک: اسفار، ج‏?، ص‏??? تا ??? و ???; شواهد الربوبیه، شاهد اول، ص ? به بعد; مشاعر، مشعر ثالث، ص‏? به بعد; اسفار، ج‏?، ص‏??.

?- همان.

?- اسفار، ج‏?، ص‏44.

?- ر. ک: همان، ص‏186.

??- ر. ک: همان، ص‏186.

??- ر. ک: همان، ص ???، 187.

??- ر. ک: اصل اول.

??- ر. ک: همان، ص‏190.

??- ر. ک: همان، ج‏?، ص‏???; شواهد الربوبیه، تصحیح سید جلال الدین آشتیانی، ج ?، مرکز نشر دانشگاهی، تهران، ص‏221.

15- همان.

16- ابن‏سینا، مقاله نفس از کتاب شفا، تحقیق حسن‏زاده آملی، مکتب اعلام اسلامی، چاپ اول، 1375 ، ص ???، 308.

17- صدرالمتالهین، شواهد الربوبیه، ص‏95.

18- ر. ک: همان، ص‏206.

19- ایان باربور، علم و دین، ترجمه بهاءالدین خرمشاهی، مرکز نشر دانشگاهی، ????، ص 358.

20- همان، ص‏400 .

21- اسفار، ج‏?، ص‏??.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • تاریخ نشر: يكشنبه / ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۷

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پشتیبانی