|مؤسسه تخصصی آل یاسین|

emailآخرین رویدادها:  
  • آثـار ماندگـار 6
  • آثـار ماندگـار 5
  • رونمایی از کتاب شهیده ولایت
  • آثـار ماندگــار 4
  • آثـار ماندگــار 3
  • آثـار ماندگــار 2
  • اســوه تاریخ
  • آثـار ماندگـــار 1
adsپیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
random-hadisحدیث تصادفی
سخنی از بهشت
adsاعلانـات

بافتن یا نبافتن؟مسئله این است!!

بازدید : ۵۸ بار
دسته بندی : اعتقادات ,

مقدمه

فلسفه و عرفان از جمله علومی است که با وجود شخصیت های برجسته ای که آن ها را مورد توجه قرار می داده اند همواره مورد هجمه برخی از افراد قرار گرفته اند. امام خمینی شخصیت همه جانبه ای که در عصر حاضر نمونه کامل یک انسان الهی بود از جمله افرادی است که دستی در فلسفه و عرفان داشت. ایشان فلسفه را به مثابه یک علم رسمی می پذیرفتند و تأکید داشتند همانند سایر علوم بایستی تا جایی بدان پرداخت که مانع غرور و دوری از خداوند نشود. نوشتار حاضر کم و کیف برخی از نظریات امام درباره فلسفه را مورد کندوکاو قرار می دهد.

 

امام خمینى و فلسفه

امام خمینى با بهره‏گیرى از استعداد فوق العاده خویش دروس مقدماتى و سطوح حوزه علمیه را در خمین و اراک با سرعت طى کرده، به قم هجرت کرد و عملاً در تحکیم موقعیت حوزه نو تأسیس قم مشارکتى فعال داشت. زمان چندانى نگذشت که آن حضرت در شمار فضلاى برجسته این حوزه در عرفان و فلسفه و فقه و اصول شناخته شد به طوری که در این زمینه آثار بسیاری از ایشان باقی مانده است. همچنین شاگردان بسیاری در محضر ایشان کسب فیض نمودند از جمله آیت اللَّه آقاى حاج سید عبد الغنى موسوى اردبیلى، فرزند حجّة الاسلام آقاى حاج سید حسن اردبیلى، متولد 1299 ش. در حدود پنج سال در دروس خارج اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق حضرت امام خمینى کسب فیض نمودند. وى از افراد مورد توجه حضرت امام بوده و خوشبختانه بسیارى از مطالب دروس معظم له را به رشته تحریر در آورده و در پاره‏اى موارد به نظر استاد رسانده است.

من نمى‏دانم ما کى [مى‏توانیم‏] لا اقل آن طور خودمان را مهذب کنیم که این علوم رسمى خیلى مانعمان نشود؛ از خدا مانعمان نشود، از ذکر اللَّه مانعمان نشود. این هم خودش یک مسأله‏اى است.

 

درباره فلسفه

امام خمینی درباره اصالت فلسفه و حکمت اسلامی معتقد بودند که حکمت و عرفان اسلامى از یونان و یونانیّین نیست، بلکه اصلًا شباهت به آن ندارد. بعضى از حکماى اسلام به منوال حکمت یونانى مشى نموده، مثل شیخ الرّئیس؛ ولى حکمت شیخ در بازار اهل معرفت در باب معرفة الرّبوبیّه و مبدأ و معاد رونقى ندارد و در پیشگاه اهل معرفت ارزشى از براى آن نیست. بالجمله، فلسفه امروز حکماى اسلام را و معارف جلیله اهل معرفت را به حکمت یونان نسبت دادن، از بى‏اطلاعى بر کتب قوم است - مثل کتب فیلسوف عظیم الشأن اسلامى، صدر المتألّهین قدّس سرّه، و استاد عظیم الشأنش محقق داماد قدّس سرّه، و شاگرد بزرگوار او، فیض کاشانى قدّس سرّه، و شاگرد عظیم الشّأن فیض، عارف جلیل ایمانى، قاضى سعید قمى قدّس سرّه- و نیز از بى‏اطّلاعى به معارف صحیفه الهیّه و احادیث معصومین سلام اللَّه علیهم است؛ پس، هر حکمتى را به یونان نسبت داده و حکماى اسلامى را تابع حکمت یونان انگاشته‏اند (و این صحیح نیست.)

تدریس و تدرّس رشته‏هایى همچون عرفان و فلسفه که در نهایت به روشنگرى ضمیرها و بحث از مسائل و مصایب روز منتهى مى‏شد، نیز از سوى کج‏اندیشان و راحت‏طلبان مقدس‏مآب، مهجور و مطرود معرفى شد.

فشار به فلسفه  و پرورش شخصیت ها

 هنگامى که رضا خان براى از هم پاشیدن حوزه علمیه قم فرمان‏ برگزارى امتحانات دولتى براى روحانیون را صادر کرد، امام خمینى با افشاى اهداف پشت پرده به مخالفت با آن برخاست و به برخى از علماى صاحب‏نام قم که ساده‏اندیشانه این اقدام را گامى اصلاحى ارزیابى مى‏کردند هشدار داد. متأسفانه در این ایام روحانیت ایران در پى تبلیغات وسیع رسانه‏هاى دولتى و شرایط پیش آمده و اختلافات و سرخوردگی هاىِ بعد از نهضت مشروطیت دچار انزواگرایى شده بود به گونه‏اى که حتى تدریس و تدرّس رشته‏هایى همچون عرفان و فلسفه که در نهایت به روشنگرى ضمیرها و بحث از مسائل و مصایب روز منتهى مى‏شد، نیز از سوى کج‏اندیشان و راحت‏طلبان مقدس‏مآب، مهجور و مطرود معرفى شد. شرایط به گونه‏اى شد که امام خمینى براى تعطیل کردن درس فلسفه و عرفان و اخلاق خویش تحت فشار قرار گرفت و ناگزیر از تغییر مکان درس و تدریس در خفا گردید. محصول این تلاش ها پرورش شخصیت هایى همچون علامه شهید آیت الله مطهرى بود.

 

خط قرمزها!!

امام خمینی

با همه تأکیدی که امام بر آموزش فلسفه داشتند اسیر شدن نفس آدمی در حجاب آن را خطری بزرگ می دانستند و می فرمودند: الْعِلْمُ هُوَ الْحِجابُ الْأکْبَرُ؛ یک حجاب بزرگ همین علم است؛ سرگرم مى‏کند انسان را به همین مفاهیم کلیه عقلیه، و از راه بازش مى‏دارد.

حجاب است براى اولیا؛ و هر چه علم زیادتر بشود، حجاب غلیظ تر مى‏شود. علاقه انسان به همان علمى که دارد. گاهى هم عالم خیال مى‏کند همه‏اش همین است. انسان از باب این که خودخواه هست، مگر این که از این جلد بیرون برود، هر علمى را که یافته است، ادراک کرده و خوانده، همه کمالات را منحصر به آن مى‏داند. فقیه خیال مى‏کند غیر فقه چیز دیگر نیست در عالم؛ عارف هم خیال مى‏کند غیر عرفان چیزى نیست؛ فیلسوف هم خیال مى‏کند غیر فلسفه چیزى نیست؛ مهندس هم خیال مى‏کند غیر هندسه چیزى نیست. حالا یا علم را فقط عبارت از آن‏

مى‏دانند که با مشاهده و با تجربه و اینها باشد، این را علم مى‏دانند، مابقى را دیگر علم نمى‏دانند. [...] این حجاب بزرگى است براى همه.

حجابهاى زیادى هست که غلیظ تر از همه، همین حجاب علم است؛ یعنى آنچه باید با آن راه را پیدا کند، همان مانع بشود؛ علمى که باید انسان را هدایت کند، مانع از هدایت بشود؛ و علم هاى رسمى همه همین طورند که انسان را از آنچه باید باشد، محجوب مى‏کنند؛ خودخواهى مى‏آورند.

وقتى علم در یک قلب غیر مهذب وارد بشود، انسان را به عقب مى‏برد.

هر چه انباشته‏تر باشد، مصایبش زیادتر است. وقتى یک زمین شوره‏زار [یا] سنگلاخ باشد، هر چه تخم در آن بکارند نتیجه نمى‏دهد. یک زمین شوره‏زار، قلب محجوب، غیر مهذب، قلبى که از اسم خدا هم مى‏ترسد [بى‏حاصل است.] بعضی ها از مسائل فلسفى - با این که فلسفه یک علم رسمى است- چنان رم مى‏کنند که خیال مى‏کنند یک مارى است. فیلسوف هم از عرفان، آنطور رم مى‏کند. عارف هم همین طور است، [تا] بالاتر ...

همه علوم رسمى «سر به سر قیل است و قال».

من نمى‏دانم ما کى [مى‏توانیم‏] لا اقل آن طور خودمان را مهذب کنیم که این علوم رسمى خیلى مانعمان نشود؛ از خدا مانعمان نشود، از ذکر اللَّه مانعمان نشود. این هم خودش یک مسأله‏اى است.

تدریس و تدرّس رشته‏هایى همچون عرفان و فلسفه که در نهایت به روشنگرى ضمیرها و بحث از مسائل و مصایب روز منتهى مى‏شد، نیز از سوى کج‏اندیشان و راحت‏طلبان مقدس‏مآب، مهجور و مطرود معرفى شد.

و من نمى‏دانم ما کى [مى‏توانیم‏] لا اقل آن طور خودمان را مهذب کنیم که این علوم رسمى خیلى مانعمان نشود؛ از خدا مانعمان نشود، از ذکر اللَّه مانعمان نشود. این هم خودش یک مسأله‏اى است. اشتغال به علم، اسباب این نشود که از خدا غافل بشویم؛ اشتغال به علم، اسباب این نشود که یک غرور پیدا بشود که ما را از مبدأ کمال دور کند. این غرورى که در ملاها هست، چه آنهایى که علوم مادى و طبیعى دارند و چه آن هایى که علوم شرعى دارند یا علوم عقلى دارند. این، اگر قلب مهذب نباشد، یک‏ غرورى مى‏آورد؛ همان غرورى که انسان را از خدا بکلى بازمى‏دارد. 

 

نتیجه گیری

فلسفه و عرفان اسلامی با ماهیتی متفاوت از فلسفه غربی و یونانی می تواند علمی باشد که قوای روحی و عقلی را پرورش می دهد اما همانند سایر علوم باید در فراگیری آن اهداف الهی و خدایی مورد غفلت قرار نگیرند تا سبب شوند انسان مبتلا به حجاب اکبر علم گردد.

 

گروه دین و اندیشه تبیان

رادفر، کارشناس ارشد فلسفه و حکمت اسلامی


منابع و مآخذ

1- حدیث بیدارى نگاهى به زندگینامه آرمانى- علمى و سیاسى امام خمینى

2- تفسیر سوره حمد امام خمینی

3- آداب الصلوة(آداب نماز) امام خمینی

4- تقریرات فلسفه امام خمینی نوشته عبد الغنى موسوى اردبیلى

5- شرح چهل حدیث امام خمینی

6- شرح دعای سحر امام خمینی

7- شرح جنود عقل و جهل امام خمینی

8- تعلیقات بر شرح فصوص الحکم امام خمینی

 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • تاریخ نشر: سه شنبه / ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پشتیبانی