|مؤسسه تخصصی آل یاسین|

emailآخرین رویدادها:  
  • آثـار ماندگـار 6
  • آثـار ماندگـار 5
  • رونمایی از کتاب شهیده ولایت
  • آثـار ماندگــار 4
  • آثـار ماندگــار 3
  • آثـار ماندگــار 2
  • اســوه تاریخ
  • آثـار ماندگـــار 1
adsپیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
random-hadisحدیث تصادفی
سخنی از بهشت
adsاعلانـات

نمونه اول: امام شافعی، رهبر شافعیان جهان (یکی از 4 فرقه اصلی اهل سنّت) به خاندان نبوت و رسالت و اهل بیت(علیهم السلام) توسل جسته و آنها را وسیله خود و خداوند قرار می داد و در شعری چنین گفته است:

آل النبی ذریعتی         *****و هم إلیه وسیلتی

ارجوا بهم أعطی غدا   *****بیدالیمین صحیفتی

یعنی خاندان و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) وسیله من هستند، آنها در پیش گاه او وسیله تقرّب من می باشند. من امیدوارم فردای قیامت نامه عمل مرا به دست راستم بدهند.[1]

نمونه دوم: محیی الدین نووی که از محدثین برجسته اهل سنت است، در باب آداب زیارت پیغمبر(صلی الله علیه واله وسلم) می نویسد: زائر رو به رسول خدا(صلی الله علیه واله وسلم) کند و درباره خویش به او متوسّل شود و به وسیله او به سوی خدا شفاعت جوید و از زیباترین چیزها همان است که اساتید ما از عتبی نقل کرده اند.

عتبی می گوید: روزی کنار قبر رسول خدا(صلی الله علیه واله و سلم) بودم، مردی از بیابان آمد و گفت: سلام بر تو ای فرستاده خدا! شنیدم که خداوند می فرماید: (هر گاه آنان بر خویش ستم کنند و نزد تو بیایند و از خدا طلب آمرزش کنند و رسول خدا نیز برای آنان درخواست مغفرت کند، خدا را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت) ... ای رسول خدا! اکنون به نزد تو آمدم، از گناهم استغفار می کنم و تو را شفیع به نزد پروردگارم قرار می دهم.[2]

نمونه سوم: غزالی در باب فضیلت زیارت مدینه می گوید: پس از به پایان رساندن درودها، رو به قبر پیامبر(صلی الله علیه واله و سلم) ایستاده، خدا را حمد و ثنا بگوید و درود فراوانی به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) بفرستد. سپس آیه(و أنّهم...) را تلاوت کند و بگوید:(اللهمّ إنّا سمعنا قولک وأطعنا أمرک و قصدنا نبیّک، متشفّعین به إلیک فی ذنوبنا، وما أئقل ظهورنا من أوزارنا) یعنیپروردگارا، سخن تو را شنیدیم و امر تو را اطاعت کردیم و نزد پیامبر تو آمدیم، در حالی که او را شفیع خود نزد تو برای آمرزش گناهانمان قرار داده ایم و پشت ما از بار گناهان سنگین است.[3]

همچنان که مشاهده می فرمایید؛ سیره و گفتار علمای اهل سنت نیز حاکی از جواز توسل دارد و ادّعای شرک در این باره بیهوده و نابجاست.  

اشکال: خداوند متعال در آیه 80 سوره نمل به پیغمبر اکرم می فرماید: (تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی). بر اساس این آیه کسانی که از دنیا رفته اند و در عالم برزخ[4] به سر می برند، چیزی نمی شنوند تا ما بخواهیم به آن ها توسّل کنیم و خواسته خود را برای آن ها بازگو کنیم.

بر اساس آیات قرآن و روایاتی که در منابع اهل سنّت وارد شده توسّل به پیامبر و بزرگان دین هیچ اشکالی ندارد و تفاوت بین حیات دنیوی و برزخی آن بزرگواران در این مسئله وجود ندارد هم چنانکه سیره صحابه و علمای بزرگ اهل سنّت در توسّل، این مطلب را تأیید می کند

جواب: حیات و مرگ در بینش مادّی تنها به معنای حیات و مرگ فیزیولوژیکی است یعنی هنگامی که قلب کار می کند و خون به اعضاء می رسد و حس و حرکت در بدن انسان است، زنده است اما هنگامی که این حرکات خاموش شد، دلیل بر مرگ قطعی است امّا از دیدگاه قرآن افراد بسیاری هستند که از نظر فیزیولوژیکی زنده اند ولی در شمار مردگانند.

توجّه کنید! کسانی که ظاهراً زنده هستند امّا غرق در شهواتند و نه صدای منادی حق را می شنوند و نه چهره بینوائی را می بینند و نه حتی یک لحظه به آینده و گذشته خویش می اندیشند، چنین کسانی در منطق قرآن مرده هستند. در آیه 80 سوره مبارکه نحل نیز خداوند متعال به همین افراد اشاره کرده و می فرماید: (ای پیغمبر تو نمی توانی سخنت را به گوش مردگان برسانی) که مراد از مردگان در این آیه دل مردگان هستند نه کسانی که از این دنیا رفته اند و در عالم برزخ به سر می برند. بنابراین، استدلال به این آیه برای مردود دانستن توسّل، اساساً باطل است (کاش اشکال کننده کمی در تفسیر آیه تأمّل می کرد).

از این گذشته، بسیاری از آیات قرآن به حیات برزخی اشاره دارند که نشان می دهد توسّل به آن بزرگواران، توسّل به مرده نیست بلکه آن ها زنده اند و صدای ما را می شنوند. در اینجا به چند آیه در این زمینه اشاره می کنیم:

آیات قرآن و اثبات حیات برزخی

آیه اوّل: سوره آل عمران آیه 169: (وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللّهِ أَمْواتًا بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) یعنی ای پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) هرگز گمان مبر آن هایی که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند، بلکه آنها زنده‏اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‏شوند.

شاید عدّه ای بگویند؛ این آیه در مورد شهداء است، چه ربطی به پیامبران و امامانی دارد که به آن ها متوسّل می شویم؟ در جواب عرض می کنیم: خداوند متعال در آیه 69 سوره مبارکه نساء می فرماید: (من یطع الله و الرّسول فاولئک مع الذین انعم الله علیهم من النّبیین و الصدّیقین و الشهداء و الصالحین) یعنی کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند، (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آن ها تمام کرده؛ از پیامبران و صدیقان و شهداء و صالحان. در این آیه شهداء بعد از انبیاء واقع شده اند. اگر بناست شهداء زنده باشند، اول باید انبیاء زنده باشند و هم چنانکه از این آیه نیز بر می آید تمامی افراد ذکر شده (یعنی انبیاء و صدّیقان و شهداء و صالحان) در یک موقعیت قرار دارند و همگی دارای حیات برزخی هستند و طبیعتاً توسّل به آن ها توسّل به مرده نیست. از این گذشته، اکثر پیامبران و تمام امامان معصوم خود جزو شهداء بوده اند.

شهید

آیه دوم: آیه 26 سوره مبارکه یاسین: (قیل ادخل الجنه قال یالیت قومی یعلمون بما غفر لی ربی و جعلنی من المکرمین) یعنی به او گفته شد وارد بهشت شو گفت: کاش قوم من می دانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامی داشتگان قرار داده است.

توضیح: آیه ذکر شده در مورد حبیب نجّار است. او از نخستین کسانی بود که به رسولان الهی ایمان آورده و مومنی ثابت قدم و مصمّم بود. هنگامی که به او خبر رسید که در قلب شهر، مردم بر پیامبران الهی شوریده اند و شاید قصد شهید کردن آن ها را دارند، سکوت را مجاز ندانست و با سرعت و شتاب خود را به مرکز شهر رسانید و آنچه در توان داشت در دفاع از حق فروگذار نکرد. مردم را نصیحت کرد و با روشن ساختن حقائق در صدد دفاع از پیامبران الهی بر آمد که متأسفانه مردم نه اینکه به گفتار او توجّهی نکردند بلکه او را به شهادت رساندند.

دقّت کنید! در این آیه، خداوند از حال حبیب در عالم برزخ خبر می دهد که او گفت: کاش قوم من می دانستند که پروردگارم مرا آمرزیده است. سوال ما این است که مگر حبیب از دنیا نرفته و از نگاه وهابیان مرده به حساب نمی آید؟ مگر مرده هم سخن می گوید؟!، از این آیه معلوم می شود که اولیای الهی در عالم برزخ زنده اند نه اینکه مرده باشند و نابود شده باشند.

آیه سوم: آیه 46 سوره مباره غافر: (النّار یعرضون علیها غدوا و غشیا و یوم تقوم الساعه ادخلوا ءال فرعون اشدّ العذاب) یعنی عذاب آل فرعون آتش است که هر صبح و شام بر آن ها عرضه می شود و روزی که قیامت بر پا می شود خداوند دستور می دهد آل فرعون را در سخت ترین عذاب ها وارد کنند.

آین آیه در مورد عذاب آل فرعون در عالم برزخ و عالم قیامت است. اگر آل فرعون در عالم برزخ مرده باشند، معنا ندارد که خداوند آن ها را عذاب کند مگر مرده را هم عذاب می کنند؟!

خلاصه اینکه: براساس آیات قرآن، همه انسان ها اعمّ از انبیاء و شهداء و صلحاء و حتّی کافرین و مشرکین دارای حیات برزخی هستند و در این امر جای هیچ شکّ و شبهه نیست.

 

روایات و اثبات حیات برزخی

علاوه بر آیات، روایات فراوانی در منابع معتبر اهل سنّت و شیعه وجود دارد که نشان از حیات برزخی دارد ما به دو نمونه اشاره می کنیم.

روایت اوّل: در مورد داستان جنگ بدر چنین می خوانیم: بعد از شکست کفار و پایان گرفتن جنگ، پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) با جمعی از یارانش به کنار چاهی آمد که اجساد کشتگان مشرکان را در آن افکنده بودند، و آن ها را با نام هایشان صدا زد و گفت: آیا بهتر نبود که شما اطاعت خدا و پیامبرش را می کردید؟ ما آنچه را خدا وعده داده بود یافتیم، آیا شما آنچه را پروردگارتان وعده داده بود یافتید؟! در اینجا عمر گفت: ای رسول خدا! تو با اجسادی سخن می گویی که روح ندارند، رسول خدا فرمود: سوگند به کسی که جان محمّد در دست اوست، شما نسبت به آنچه می گویم از آن ها شنواتر نیستید.[5]

برزخ

روایت دوم: بعد از وفات پیغمبر اکرم عدّه ای از صحابه به خانه پیغمبر آمدند و به گریه و زاری پرداختند. در این میان ابوبکر شروع کرد با پیغمبر اکرم سخن گفتن که یا رسول الله! پدر و مادرم فدای تو باد در حال حیات و ممات. پاک و پاکیزه هستی. از ما نزد پروردگارت یاد کن و ما را به خاطر داشته باش.[6] از جماعت وهّابی سوال می کنیم که جناب ابوبکر با چه کسی سخن می گوید؟ با زنده یا مرده؟!

آیا باز هم جا دارد کسی ادّعا کند که توسّل به بزرگانی که از دنیا رفتند و در عالم برزخ به سر می برند، لغو و بیهوده بوده و سخن گفتن با کسانی است که چیزی نمی شنوند؟!

از اینها گذشته، مگر این جماعت (وهابیون) در پایان نماز خود به پیامبر اکرم سلام نمی دهند و نمی گویند: السلام علیک ایّها النبیّ و رحمه الله و برکاته؟ چطور قائل به مرده بودن پیامبر اکرم هستند در حالی که به او سلام می دهند؟! آیا ادّعای مرده بودن پیامبر با سلام دادن به او، نوعی تناقض در عقیده نیست؟

خلاصه جواب: بر اساس آیات قرآن و روایاتی که در منابع اهل سنّت وارد شده توسّل به پیامبر و بزرگان دین هیچ اشکالی ندارد و تفاوت بین حیات دنیوی و برزخی آن بزرگواران در این مسئله وجود ندارد هم چنانکه سیره صحابه و علمای بزرگ اهل سنّت در توسّل، این مطلب را تأیید می کند.[7]

 

و در آخر...

به سه نکته مهّم اشاره می کنیم:

1- منظور از توسّل این نیست که کسی حاجت را از پیامبر یا امامان بخواهد و آن ها را مستقّل از خداوند متعال بداند بلکه منظور این است که به مقام او در پیشگاه خدا متوسّل شود، و این در حقیقت توجّه به خدا است زیرا احترام پیامبر نیز به خاطر این است که فرستاده خدا بوده و در راه او قدم برداشته و ما تعجب می کنیم از کسانی که این گونه توسّل را یک نوع شرک می پندارند در حالی که شرک این است که برای خدا شریکی در صفات و اعمال او قائل شوند و این گونه توسّل به هیچ وجه شباهتی با شرک ندارد.

کسانی که ظاهراً زنده هستند امّا غرق در شهواتند و نه صدای منادی حق را می شنوند و نه چهره بینوائی را می بینند و نه حتی یک لحظه به آینده و گذشته خویش می اندیشند، چنین کسانی در منطق قرآن مرده هستند

2- بعضی اصرار دارند که میان تقاضای دعاء از پیامبر و بیان سوگند دادن خدا به مقام او، فرق بگذارند، تقاضای دعا را مجاز و غیر آن را ممنوع بشمارند در حالی که هیچ گونه فرق منطقی میان این دو دیده نمی شود و هم چنانکه که در متن جواب مشاهده فرمودید؛ انواع توسّل در حالات صحابه و علمای بزرگ اهل سنّت دیده شده است چه در مقام تقاضای دعاء و چه در مقام سوگند دادن به مقام آن بزرگوار و غیر آن.

3- بعضی از نویسندگان وهابی با لجاجت خاصی کوشش دارند تمام احادیثی که در زمینه توسّل وارد شده است را تضعیف کنند و یا با اشکالات واهی و بی اساس آن ها را به دست فراموشی بسپارند. این عدّه افراد در این زمینه چنان بحث می کنند که هر ناظر بی طرفی احساس می کند که قبلا عقیده ای برای خود انتخاب کرده، سپس می خواهند عقیده خود را به روایات اسلامی تحمیل کنند، و هر چه مخالف آن بود به نوعی از سر راه خود کنار بزنند، در حالی که یک محقق هرگز نمی تواند چنین بحث هایی غیر منطقی و تعصّب آمیزی را بپذیرد.

4- این که خداوند به پیامبران و اولیای الهی، چنین نقشی را داده که مردم به آنان به عنوان واسطه و مسبب بنگرند، علل و حکمت های مختلفی دارد که در این جا به دو علت مهم اشاره می کنیم:

اولاً: از آن جا که این اشخاص، پیشوایان دین هستند و شناخت دین تنها از طریق آن ها میسّر خواهد بود، خداوند با این کار، اولیای خود را در کانون توجه و اقبال مردم قرار داده است تا در عمل، مردم با مراجعه به آنان و الگوگیری از آن ها، به طریق هدایت و سعادت دست یابند.

ثانیاً: از آن جا که اولیای الهی، انسان هایی مثل خود ما هستند، خیلی زود و راحت می توانیم با آنان ارتباط عاطفی و نزدیک برقرار کنیم و همین ارتباط سریع، ما را به این اسوه ها نزدیک می کند و ما را در معرض هدایت آن ها قرار می دهد.

 

پی نوشت:

[1] - کتاب صواعق المحرقة ص178 ابن حجر عسقلانی (چاپ مصر)

[2] - شرح صحیح مسلم النووی ،ج8،ص256،شرح مهذب شیرازی ،چاپ مکتبة الإرشاد

[3] - احیاءالعلوم ج1ص295 ،چاپ دارالمعرفة

[4] - برزخ در لغت فاصله بین دو چیز را می گویند و در اصطلاح فاصله بین عالم دنیا و عالم قیامت را برزخ می گویند.

[5]- صحیح بخاری ج 5 صفحه 76 باب قتل ابی جهل

[6]- سیره حلبی ج3 صفحه 392

[7]- تمام مطالب برگرفته از تفسیر بیان دکتر محمّد علی انصاری ذیل تفسیر آیه 25 سوره مبارکه مائده


منبع: پاسخ به شبهات اینترنتی، ج3، هادی کردان

 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • تاریخ نشر: يكشنبه / ۱۳ اسفند ۱۳۹۶

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پشتیبانی