|مؤسسه تخصصی آل یاسین|

emailآخرین رویدادها:  
  • آثـار ماندگـار 6
  • آثـار ماندگـار 5
  • رونمایی از کتاب شهیده ولایت
  • آثـار ماندگــار 4
  • آثـار ماندگــار 3
  • آثـار ماندگــار 2
  • اســوه تاریخ
  • آثـار ماندگـــار 1
adsپیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
random-hadisحدیث تصادفی
سخنی از بهشت
adsاعلانـات

برهان اسدّ و اخصر

بازدید : ۶۳۳ بار
دسته بندی : اعتقادات ,
برهان

برای تمام بودن برهان امکان و وجوب باید اثبات بشود که دور و تسلسل باطل است البته ابطال دور و تسلسل فایده دیگر هم دارد و آن اثبات واجب الوجود و علت العلل است. در عین حال که تسلسل باطل می شود و برهان امکان و وجوب تمام می شود خود این ابطال تسلسل ، نتیجه دیگر هم دارد و آن اثبات علت العلل است.

در مورد بطلان تسلسل برهان های فراوانی از قدیم الایام مطرح شده که دو برهان از بقیه  معروفتر است، یکی برهان اسدّ و اخصراست که فارابی مطرح کرده و یکی هم برهانی است که ابوعلی سینا مطرح کرده است. هر دو برهان کامل و بدون خدشه هستند و اثبات می کنند که تسلسل علل بالفعل محال است. 
برهان اسدّ و اخصر، چون هم کوتاه است و هم محکم به آن برهان اسدّ و اخصر گفته اند. این برهان می گوید موجوداتی که در عالم می بینیم وجودشان همه مشروط و متوقف بریک شرط است مثلاً فرض کنید وقتی به یک گیاه نگاه می کنیم می بینیم وجود این گیاه متوقف و مشروط بر وجود خاک ، خورشید و نور خورشید است. دقت می کنیم می بینیم وجود خاک متوقف بر وجود زمین یا وجود حرارت و نور متوقف بر وجود خورشید است. همین طور به خورشید نگاه می کنیم ، می بینیم وجودش متوقف بر منظومه شمسی است. 

 یک وجود غیرمشروط، یک وجود قائم بالذات یک واجب الوجود من جمیع الجهات باید پشت عالم باشد تا عالم به وجود بیاید و عالم الان به وجود آمده پس باید واجب الوجودی داشته باشد.

همین طور همه موجودات را مشروط می بینیم که اگر آن شرط ها نباشد اینها هم نیستند. حال اگر بخواهد این سلسله مشروط بودن ها ادامه پیدا بکند ما نیز باید بینهایت موجود مشروط و نیازمند داشته باشیم که همه نیازمندند و معلوم نیست که چه کسی باید نیازشان را بر طرف بکند؟ در چنین شرایطی هیچ موجودی نباید وجود داشته باشد. 
فرض کنید برای اولین بار می خواهند به عده ای چتر بازی آموزش بدهند به نفر اول که می گویند بپر می گوید تا نفر کناری من نپرد من نمی پرم. به دومی می گویند او هم همین جواب را می دهد تا کناری من نپرد من نمی پرم یعنی هر کدام پریدن را مشروط می کنند به شخص کناری خود. اگر این سلسله شرط ها بینهایت ادامه داشته باشد هیچ پروازی واقع نخواهد شد مگر اینکه یکی از آن سربازها بگوید من با دیگران کار ندارم پریدن من مشروط به هیچ شرطی نیست. من از خودم پریدن را دارم. اگر او پرید بقیه هم می پرند. اما اگر یک چترباز غیرمشروط نداشته باشیم هرگز پروازی رخ نخواهد داد. 
 به عالم که نگاه می کنیم می بینیم همه عالم زبان حالشان همین است. به گیاه می گوییم می گوید تا زمین نباشد من نیستم ،زمین هم همین طور و ... . پس باید یک بدون شرط باشد ، یک علت باشد که وجودش متوقف بر شرطی نباشد و بگوید من با دیگران کار ندارم می خواهند باشند می خواهند نباشند من هستم و روی پای خودم ایستاده ام. 
فرض کنید عده ای فقیر هستند و شما 100 نفر فقیر را  در نظر بگیرید. فقیر اول را نگاه می کنیم می بینیم پول دارد. از او می پرسیم پول از کجا آوردی؟ می گوید از فقیر کناری گرفتم. از کناری می پرسیم پول  از کجا آوردی؟ می گوید از کناری گرفتم. همین طور از هر کدام از این فقرا که سوال بکنیم پول شما از کجا آمده می گوید از فقیر بعدی گرفتم. اگر به یک بی نیاز برسیم و از اوبپرسیم پول از کجا آوردی؟ نگوید از خودم هرگز پولی نباید در دست فقرا دیده بشود. 
در عالم که دقت می کنیم موجودات عالم به لحاظ ذاتی همه فقیر محض هستند اما همه وجود دارند و همه پول دارند. اگر یک بی نیاز و یک غنی بالذات نبود نباید این پول ها دست این فقرا باشد. بنابراین باید یک وجود غیرمشروط ، یک غنی با لذات که روی پای خودش ایستاده وجود داشته باشد که وقتی از او می پرسیم پول از کجا آوردی؟ می گوید از خودم. اگر او نباشد اصلاً نباید دست فقرا پولی باشد در حالی که واقعاً هست. 
مثال های دیگری هم می شود زد اما به همین چند مورد اکتفا می کنیم  چراکه همین چند مثال برای روشن کردن مطلب کافی است.
حاصل سخن این است که موجودات عالم همه وجودشان مشروط به شرایطی است که تا آن شرایط نباشد اینها موجود نخواهند شد. اگر این مشروطیت تا بینهایت ادامه داشته باشد ما باید بینهایت فقیر داشته باشیم که ثروتمند باشند در حالی که این تناقض و محال است. 

برهان اسدّ و اخصر، چون هم کوتاه است وهم محکم به آن برهان اسدّ و اخصر گفته اند. این برهان می گوید موجوداتی که در عالم می بینیم وجودشان همه مشروط و متوقف بریک شرط است

بینهایت فقیر، فقیر هستند. بینهایت صفر، صفر است. تا یک عددی پشت این صفرها قرار نگیرد معنا پیدا نمی کند. آن عدد که علت العلل است باید پشت همه صفرها بیاید تا صفرها معنا پیدا بکند و عدد بشوند. آن غنی هم باید باشد که تکیه گاه همه فقرا است. 
آن وجود غیرمشروط باید باشد تا امکان هستی در عالم باشد و گرنه نباید در عالم موجودی وجود می داشت. در حالی که واقعاً وجود دارد. این برهان دو نتیجه دارد:
1- تسلسل علل امکان ندارد و محال است. به جایی باید برسیم که این علت ها قطع بشوند که همان علت العلل یا واجب الوجود است.
2- یک وجود غیرمشروط، یک وجود قائم بالذات یک واجب الوجود من جمیع الجهات باید پشت عالم باشد تا عالم به وجود بیاید و عالم الان به وجود آمده پس باید واجب الوجودی داشته باشد. 
در بحث های عقلی چاره ای نداریم جز اینکه با همین زبان صحبت کنیم. اینها بحث های فنی و دقیق فلسفی است. البته ما خیلی ساده اش می کنیم در عین حال بیشتر از این نمی شود سطح بحث را پایین آورد. 


منبع: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی موجود در سایت رادیو معارف

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • تاریخ نشر: شنبه / ۲۴ مهر ۱۳۹۵

برهان

تسلسل

خاکی

خورشید

عالم

فلسفه

قدیم

نور

واجب

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پشتیبانی