|مؤسسه تخصصی آل یاسین|

emailآخرین رویدادها:  
  • آثـار ماندگـار 6
  • آثـار ماندگـار 5
  • رونمایی از کتاب شهیده ولایت
  • آثـار ماندگــار 4
  • آثـار ماندگــار 3
  • آثـار ماندگــار 2
  • اســوه تاریخ
  • آثـار ماندگـــار 1
adsپیوندها
امام خمینی
امام خامنه ای
random-hadisحدیث تصادفی
سخنی از بهشت
adsاعلانـات

 

یکی از پدیده هایی که در جامعه امروز می‌بینیم این است که فرزندان خانواده ها از لحاظ فکری و فرهنگی با پدران و مادران خود اختلافات فاحشی دارند.

 یکی از پدیده هایی که در جامعه امروز می‌بینیم این است که فرزندان خانواده ها از لحاظ فکری و فرهنگی با پدران و مادران خود اختلافات فاحشی دارند. به عنوان مثال امروزه شاهد مادران محجبه ای هستیم که در خیابان‌ها مجبورند در کنار دختران بی حجاب خود راه بروند و از نوع پوشش آن‌ها در انظار عمومی زجری دردآور را بکشند؛ آن‌ها هیچ‌گاه گمان نمی‌کردند که روزی دچار مشکلی شوند، که سال‌ها بعضی از افراد جامعه را به خاطر آن سرزنش می‌کردند.
«دل انسان باید با خدا باشد، ظاهر هیچ کس نشان دهنده باطن او نیست.»، « در دانشگاه اساتید به دختران خوش تیپ و آرایش کرده توجه بیشتری دارند»، «پسران برای انتخاب دختر به ظاهر او بیشتر توجه دارند و دختران مانتویی و بزک کرده شانس بیشتری برای انتخاب شدن دارند.» و ...

شاید کمتر کسی باشد که در جامعه امروزی امثال جملات بالا را نشنیده باشد. به مرور زمان و با گسترش شبکه های ماهواره ای و هجمه رسانه های غربی، حالا بدحجابی و حتی بی حجابی به یکی از اصلی ترین معضلات فرهنگی کشور بدل شده است که بررسی علل و عوامل استحاله فرهنگی زنان و دختران ایرانی در زمینه حجاب، به مثنوی هفتاد من کاغذ نیاز دارد و از حوصله چند شماره محدود گزارش خارج است؛
بر اساس تحقیق محققان، کودکان به مراتب بیش از آنچه از گوش‌های خود یاد می گیرند، از چشمانشان می آموزند. به عبارت دیگر، مردی که همسر غیرچادری انتخاب می کند، نمی تواند انتظار داشته باشد که دخترش از حجاب برتر بهره جوید. اما عرف جامعه نقطه مقابل این اتفاق را نشان می دهد: مادرانی که چادری‌اند اما دخترانش یا با چادر میانه خوبی ندارند یا اگر هم بالاجبار چادر به سر می کنند، در زمره چادری های بدحجاب قرار می گیرند.

مادران چادری و دختران بدحجاب

در واقع با دیدن این خانواده ها، یک سوال بسیار مهم بوجود می آید و آن که «چرا یک مادر چادری نتوانسته دختر خود را مجاب به استفاده از حجاب برتر نماید»

اولین نکته در این باره که می توان به آن اشاره داشت، این است که بین حرف و عمل برخی والدین هماهنگی وجود ندارد. به عبارت دیگر مادرِ چادری حرف از ایمان و حیا و عفاف می زند اما در عمل...!

همین اتفاق باعث می شود که دختر جوان و به بلوغ رسیده، حجاب دروغین را کنار بگذارد و به سراغ نقطه مقابل برود.
والدین افراطی، چادری های اجباری

از سوی دیگر برخی از خانواده ها در تربیت فرزندان، سخت گیری می کنند. در اینگونه خانواده ها، بر قدرت والدین بیش از اندازه تاکید می شود. تربیت در این نوع خانواده ها، تابع اصول و مقرراتی سخت و انعطاف ناپذیر است. بطوریکه یک نفر بر اعضای خانواده حاکم است و این اصول را برای آنها تعیین می کند. این فرد غالبا" پدر و گاهی مادر است. در خانواده های سخت گیر، فرزندان از حقوق خاص خود بی بهره می مانند. والدین سخت گیر، با تشخیص خود، قواعدی را بر فرزند تحمیل می کنند. "هافمن" محقق آلمانی پس از بررسی درباره فرزندان والدین سخت گیر، چنین نتیجه می گیرد: "کودکانی که در خانواده های سخت گیر بزرگ می شوند، معمولا" مطیع و فرمانبردار هستند. اما در اکثر موارد، رفتار آنان توام با پرخاشگری و لجاجت است. این کودکان دربرابر انتقاد بزرگترها بی تفاوت هستند و از ثبات عاطفی کمی برخوردارند.

سوالاتی که بی جواب مانده است!
این روزها شبکه های اجتماعی، سایت های اینترنتی، بسیاری از رسانه ها هستند که ارزش های اخلاقی و اعتقادی را هدف قرار داده اند.

ما را با پرسش ها، اما و اگر هایی رو به رو می کنند که هرگز به ذهنمان خطور هم نمی کرد، اما آن ها فقط طرح مسأله  می کنند پاسخ روشنی به ما نمی دهند به همین خاطر ما هم چون بینش و دانش کافی نداریم سریعا خود را باخته و تصور می کنیم راهی را که آمده ایم اشتباه است.

در فعالیت هایمان در شبکه های اجتماعی تا با یک شبهه رو به رو می شویم به عنوان یک نماد روشنفکری بارها و بارها آن را به اشتراک می گذاریم و بعد از مدتی می بینیم ذهن ما پر شده است از سوال های بی جواب؟

سوال هایی مثل: اگر اسلام  راه خوبی است چرا مسلمانان اینقدر ضعیف هستند؟

مردی که همسر غیرچادری انتخاب می کند، نمی تواند انتظار داشته باشد که دخترش از حجاب برتر بهره جوید. اما عرف جامعه نقطه مقابل این اتفاق را نشان می دهد: مادرانی که چادری‌اند اما دخترانش یا با چادر میانه خوبی ندارند یا اگر هم بالاجبار چادر به سر می کنند، در زمره چادری های بدحجاب قرار می گیرند.

چرا فلان شخصیت سیاسی که خیلی هم به ظاهر متدین است فلان دروغ را گفت و فلان اختلاس را کرد و ....

مگر می شود چندین سال گناه کنی و مال مردم بخوری و با یک عمل مستحبی گناهانت بخشیده شود؟ و هزاران سوال از این دست.(که برای همه سوالات پاسخ های محکم و مستدلی می توان ارائه داد)

وقتی گناه انجام شد و وجدان ما شروع کرد به سرزنش چقدر خوب است توبه کنیم ، توجیه گناه روزگارمان را سیاه می کند هرگز نخواهد گذاشت که بیدار شویم.

اینجاست که در مقام عمل باور ما به محک آزمایش گذاشته می شود و توجیهات ما یکی پس از دیگری ردیف می شود توجیهاتی مثل: نماز نمی خوانم  چون خداوند بی نیاز است و به نماز من نیازی ندارد، حجابم را رعایت نمی کنم این همه بدحجاب ریخته اند کسی به من نگاه نمی کند، قرآن نمی خوانم چون هیچی از آن نمی فهمم و برایم فایده ای ندارد ... روزه نمی گیرم برای سلامتیم خطر دارد و هزاران توجیه دیگر ....

مهمترین توجیهات برای سستی در دینداری

ما مدام داریم برای هر کاری که باید بکنیم و نمی کنیم توجیه می تراشیم، توجیهاتی که بسیار هم فراگیر هستند و تقریبا بیشترمان دلایل مشترکی داریم ...

1- دنبال مقصر گشتن:

گاهگاهی که وجدان مان بیدار می شود و ما را به باد سرزنش می گیرد ما هم برای ساکت کردنش تک تک مقصران را معرفی می کنیم، نظام سیاسی، جامعه فاسد، پدر و مادری که درکم نمی کنند ، اوضاع مالی خراب و ....، این راه گریز اول، همه مقصر هستند به جز شخص من.

2-لذت جویی:
بسیاری از ما تصور می کنیم که دیندار بودن با تفریح کردن، با شاد بودن، با دنبال سلامتی و آراستگی بودن منافات دارد، نمی خواهیم زیر بار دین و دینداری برویم.

خیلی اوقات هم توجیهمان این است که از اعمال دینی لذت نمی برم، چون لذتی ندارد پس انجام هم نمی دهم.

3- تنبلی:

خیلی از ما فقط و فقط به خاطر تنبلی حاضر نیستیم تن به دینداری بدهیم، مثلا دوست داریم نماز بخوانیم اما حال نداریم وضو بگیریم، دوست داریم  به مسجد برویم ولی حال راه رفتن نداریم.

چه باید بکنیم؟

موضوع این است که ما "چون بید بر سر ایمان خویش می لرزیم" و به فکر چاره هم نیستیم، بالاخره روزگار ما سپری می شود و نشاط و جوانی ما می گذرد و روزگار پیری و پس از آن هم مرگ به سراغ ما می آید، این توجیهات هم فقط برای خود ما رنگ دارد  و خداوند متعال هم مچ ما را می گیرد و می فرماید: «بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ  وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ» (قیامت / 14-15)؛ «بلکه انسان، خودش بر وضع خود آگاه است، هر چند در ظاهر براى خود، عذرهایى بتراشد..»

توجیه گناه، گناه را عادى و جامعه را به انجام آن تشویق مى‏نماید و زشت را زیبا جلوه مى‏دهد، توجیه گناه همان عذر بدتر از گناه است.

هیچ کس منکر این نیست که جامعه ما آن جامعه آرمانی نیست، دین ما بازیچه دست خیلی ها شده است، فسادها زیاد شده است همه این ها را می دانیم و بیهوده هم نمی خواهیم تطهیر کنیم، حرف ما در ارتباط ما با خدای خودمان است همان خدایی که او را فقط برای حاجت خواهی می خواهیم و بس، خداوند، مهربانترین مهربانان است اما یادمان باشد ما هم به عنوان بنده و نیازمند به او وظیفه ها به گردن داریم، ما می خواهیم نگذاریم این توجیهات قدرت تعقل و اندیشه را از ما بگیرد.


جمع بندی

 ما باید مطالعه کنیم تا شبهات ،سستمان نکند. اگر خطا کردیم توجیه نکنیم، توبه کنیم، و اگر کمی هم سختی بکشیم و تکالیفمان را انجام بدهیم باعث تعالی و رشد ما در مدرسه بندگی و کمال می شود.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • تاریخ نشر: شنبه / ۳۰ خرداد ۱۳۹۴

تنبلی

حجاب

خانواده

دینداری

فرزندان

مادر

چادر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

پشتیبانی